آیلا هوس تولد کرده
31 شهریور خانمی که آخرین روزش بود که پیش ماماما می موند به خونه برگشت دیدم یک نایلکس دستش هست و می گه هدیه تولد هست ماماما خریده و دایم می گفت پس کی تولد می گیریم
بالاخره قرار شد عصر با بابایی به قنادی بریم تا کیک تهیه کنیم راستش خیلی خسته بودم و نمی تونستم خودم تهیه کنم 
تازه تو قنادی هم سراغ یک کیک گنده تولد رفته بالاخره راضیش کردیم از کیکها ساده برش خورده بخریم چون کیک کوچیک نبود .تازه تو قنادی جلو یخچال دستش رو از اول تا آخر ردیف شیرینی ها تکون می داد و به آقای فروشنده می گفت از همه اینها هم بذار و خونه ام به هیچ کس اجازه نمی داد از شیرینی های سفارشیش بخوره
اما بابایی کمی به حساب شیرینی ها رسید ![]()
بعد هم کیک و آوردیم و خانمی شمع فوت کرد و دست زدیم و هدیه ماماما و من و بابایی رو هم گرفت ولی دیدم اصلا راضی که نشده بلکه دلخور هم هست پرسیدم ازش گفت آخه کسی به تولدم نیومد منم گفتم مامانی این تولد رفتن به کودکستانت بود ان شا اله تولد همه رو دعوت می کنیم و مهمونها میان و تازه دلش آروم گرفت ![]()
![]()





آیلا هوس تولد کرده 


